سخن سبز نسیم

Friday, August 25, 2006

لبخند ماه







بخندد مه امشب،بخند ای رفیق
که از شادیت،شب بگردد شفیق

دل و روح یاران ز هم شاد باد
دریغی نماند به خاطر،به یاد

که داند که فردا چه پیش آیدش
نفس برکشد یا کفن بایدش

بخند ای مه دوست امشب که هست
شب از مهر و یاری شود مست مست
مهسا _ن

Sunday, May 28, 2006

ReWiNd

دقت کردی چقده مسخره شده
چرخه ی بی مزه ایه .. دیگه داره حالم از این نوسانات سینوسی یه جورایی میشه
نمی دونم دقیقا چی باعثش میشه ...اما اینو می دونم که اولش به آخر مزخرفی که داره نمی ارزه
اصلا تو خودت حاضری یه مدت حال کنی با اینکه می دونی تهش اونقدرا هم شیرین نیست
من که اصلا ترجیح می دم از ته بیام به سر..این جوری خوشمزگیش بیشتر تو دلم میمونه
به ...این همه مختو خوردم..هنوز نفهمیدی از چی میگم!!!؟؟؟
دوستیمونو میگم خنگول،
از اولشم، اونقدرا از هم خوشمون نمی اومد..همش تظاهر بود
حالا من یه طرف...تو یه طرف...اصلا من و تو به درک...با خاطراتمون چی کار کنم؟
حالا اون هیچی..نمی خوای رازامو به خودم برگردونی...می تر سم یه وقت از دستت بریزن رو زمین!!!!
کاش ساعتمم یه دکمه داشت به اسم
Rewind

این یارو چی میگه واسه خودش
:
"دوست یه سکه نایاب،
..
یه شعر نگفته ،رو لب بسته


....Stop
Shut Down
.

چشم ها

شمع نگاه تو در گور دو چشمت نهفته است
حصرت بکش مرا

.
..
...

این دفه می خوام مثه دفه های قبل ننویسم
می خوام مثه اون یکی زینب بنویسم
خوب حالا که چی
آهان..می خواستم از چیزایی که داره تو اطرافم اتفاق میفته بنویسم...
یکیشم همین امتحانای آخر ساله
این ترمم خدا رو شکر داره تموم میشه
باز تابستون میاد ..با کلی برنامه واسه انجام دادن..با کلی هیجان..با کلی هدف
آخ که دلم لک زده واسه ی

حالا قلمتو آماده کن
موضوع انشاء:؟
تابستان خود را چگونه خواهید گذراند.....!!!؟؟



حالا اگه گفتی که اون بالا با این پایین چه ربطی به هم دارن....!!!!؟

Thursday, April 20, 2006

باران





بی سببی نیست، که باران زده
روی زمین ،رنگ بهاران زده
خانه ی جان،خانه ی نیلوفری ست
این همه باران به تمنای چیست؟
مهسا_ن

Thursday, March 23, 2006

بهار


ای نگار تو همه چشمان تیله ای
آهن وجودت از گرمای بهار آب نشد!؟
،آیا نسیم ، قفل های سینه ات را شفا نکرد
با آیه های نور؟
تا کی به چانه می بری آن دست بسته را؟
تا کی بخفته ای اندر دیار چاه؟
ماهم برآمد و افسون شکسته شد
تا کی بریده بمانی از زمانه ها!!؟

Friday, March 17, 2006

فواره


فواره
یک دست نگاه و تمنا تا به آسمان
اوج امید و تقلا ز مهربان
آیا نشد مغموم ز صعود و سقوط پی ز پی
من در عجب
آیا نخفت اندر میان حوضچه اش آرام و ماندگار

دستی بکش مرا
من حاصل یک نبض خسته ام
بی رنگ و بی صدا
پس مانده ی آهی شکسته ام
لختی بزن به من
از آب چشمه ی جوشان دیده ات
من در میان تو تنها نشسته ام
نسیم.ز

Wednesday, March 15, 2006

نوروز



نوروز و کفش نو
نوروز و خنده ها

اما برای کودک روی پل
...ببین
نوروز ،آغاز غصه هاست
مهسا_ن

Wednesday, December 21, 2005

یلدا




امشب شب یلداست...یلدا یک بهانه ست تا گرد هم اییم...در محفلی شیرین,گرم,به وسعت لبخندو گرمای حضور من ...حضور تو...حضور ما
چه سنت زیبایی ست برای ما
برای سرزمین ما
گوش کن... قصه هایی را هر سال و هر سال مادر بزرگ و پدر بزرگ گفته اند خاطرت هست؟
ارش کمان گیر:"منم ارش سپاهی مرد ازا ده"
رستم و رخش و شاهنامه"چو ایران نباشد,تن من مباد"
و تمام قصه هایی که به چه زیبایی در ذهنمان نقش بسته

چه یلدا ها امدو ما نبودیم
چه یلدا ها که بیایدو ما نیستیم

این شعار نیست
یلدا هم با تمام وسعت به پایان می رسد
ما هم به پایان می رسیم

پس بیا در مدت کوتاه بودنمان ,حداقل از هم "سلام"و"لبخند"را دریغ نکنیم
یک ماه پیش ..شعری گفتم به اسم:عصر دلگیر خزان


عصر دلگیر خزان است
دلم می گیرد
که تو ای دوست چرا سرد تر از فصل بد سرمایی؟
که دریغت اید ز تبسم, ز سخن, ز نگاهی حتی
عصر دلگیر خزان است
دلم می گیرد

راستی,دوست نازنینم
یلدایت خجسته باد
مهسا_ن