Friday, August 25, 2006
Sunday, May 28, 2006
ReWiNd
دقت کردی چقده مسخره شده
چرخه ی بی مزه ایه .. دیگه داره حالم از این نوسانات سینوسی یه جورایی میشه
نمی دونم دقیقا چی باعثش میشه ...اما اینو می دونم که اولش به آخر مزخرفی که داره نمی ارزه
اصلا تو خودت حاضری یه مدت حال کنی با اینکه می دونی تهش اونقدرا هم شیرین نیست
من که اصلا ترجیح می دم از ته بیام به سر..این جوری خوشمزگیش بیشتر تو دلم میمونه
به ...این همه مختو خوردم..هنوز نفهمیدی از چی میگم!!!؟؟؟
دوستیمونو میگم خنگول،
از اولشم، اونقدرا از هم خوشمون نمی اومد..همش تظاهر بود
حالا من یه طرف...تو یه طرف...اصلا من و تو به درک...با خاطراتمون چی کار کنم؟
حالا اون هیچی..نمی خوای رازامو به خودم برگردونی...می تر سم یه وقت از دستت بریزن رو زمین!!!!
کاش ساعتمم یه دکمه داشت به اسم
Rewind
این یارو چی میگه واسه خودش
:
"دوست یه سکه نایاب،
..
یه شعر نگفته ،رو لب بسته
....Stop
Shut Down
.
چرخه ی بی مزه ایه .. دیگه داره حالم از این نوسانات سینوسی یه جورایی میشه
نمی دونم دقیقا چی باعثش میشه ...اما اینو می دونم که اولش به آخر مزخرفی که داره نمی ارزه
اصلا تو خودت حاضری یه مدت حال کنی با اینکه می دونی تهش اونقدرا هم شیرین نیست
من که اصلا ترجیح می دم از ته بیام به سر..این جوری خوشمزگیش بیشتر تو دلم میمونه
به ...این همه مختو خوردم..هنوز نفهمیدی از چی میگم!!!؟؟؟
دوستیمونو میگم خنگول،
از اولشم، اونقدرا از هم خوشمون نمی اومد..همش تظاهر بود
حالا من یه طرف...تو یه طرف...اصلا من و تو به درک...با خاطراتمون چی کار کنم؟
حالا اون هیچی..نمی خوای رازامو به خودم برگردونی...می تر سم یه وقت از دستت بریزن رو زمین!!!!
کاش ساعتمم یه دکمه داشت به اسم
Rewind
این یارو چی میگه واسه خودش
:
"دوست یه سکه نایاب،
..
یه شعر نگفته ،رو لب بسته
....Stop
Shut Down
.
چشم ها
شمع نگاه تو در گور دو چشمت نهفته است
حصرت بکش مرا
.
حصرت بکش مرا
.
..
...
این دفه می خوام مثه دفه های قبل ننویسم
این دفه می خوام مثه دفه های قبل ننویسم
می خوام مثه اون یکی زینب بنویسم
خوب حالا که چی
آهان..می خواستم از چیزایی که داره تو اطرافم اتفاق میفته بنویسم...
یکیشم همین امتحانای آخر ساله
این ترمم خدا رو شکر داره تموم میشه
خوب حالا که چی
آهان..می خواستم از چیزایی که داره تو اطرافم اتفاق میفته بنویسم...
یکیشم همین امتحانای آخر ساله
این ترمم خدا رو شکر داره تموم میشه
باز تابستون میاد ..با کلی برنامه واسه انجام دادن..با کلی هیجان..با کلی هدف
آخ که دلم لک زده واسه ی
حالا قلمتو آماده کن
موضوع انشاء:؟
تابستان خود را چگونه خواهید گذراند.....!!!؟؟
حالا اگه گفتی که اون بالا با این پایین چه ربطی به هم دارن....!!!!؟
تابستان خود را چگونه خواهید گذراند.....!!!؟؟
حالا اگه گفتی که اون بالا با این پایین چه ربطی به هم دارن....!!!!؟
Thursday, April 20, 2006
Thursday, March 23, 2006
Friday, March 17, 2006
Wednesday, March 15, 2006
Wednesday, December 21, 2005
یلدا

امشب شب یلداست...یلدا یک بهانه ست تا گرد هم اییم...در محفلی شیرین,گرم,به وسعت لبخندو گرمای حضور من ...حضور تو...حضور ما
چه سنت زیبایی ست برای ما
برای سرزمین ما
گوش کن... قصه هایی را هر سال و هر سال مادر بزرگ و پدر بزرگ گفته اند خاطرت هست؟
ارش کمان گیر:"منم ارش سپاهی مرد ازا ده"
رستم و رخش و شاهنامه"چو ایران نباشد,تن من مباد"
و تمام قصه هایی که به چه زیبایی در ذهنمان نقش بسته
چه یلدا ها امدو ما نبودیم
چه یلدا ها که بیایدو ما نیستیم
این شعار نیست
یلدا هم با تمام وسعت به پایان می رسد
ما هم به پایان می رسیم
پس بیا در مدت کوتاه بودنمان ,حداقل از هم "سلام"و"لبخند"را دریغ نکنیم
یک ماه پیش ..شعری گفتم به اسم:عصر دلگیر خزان
عصر دلگیر خزان است
دلم می گیرد
که تو ای دوست چرا سرد تر از فصل بد سرمایی؟
که دریغت اید ز تبسم, ز سخن, ز نگاهی حتی
عصر دلگیر خزان است
دلم می گیرد
راستی,دوست نازنینم
یلدایت خجسته باد
مهسا_ن





